28 تیر 1402
کاروان کاملا از رفتن به کوفه منع شد، تا منزلگاه پایانی یعنی نینوا فاصلهای نداریم. در منزلگاه «قصر بنی مقاتل» توقف کوتاهی داشتیم. این کاروانسرا را به آن جهت مقاتل نام نهاده بودند که ساختمان و بنای موجود در آن مکان متعلق به «مقاتل بن حسان بن ثعلبه» بود و… بیشتر »
نظر دهید »
26 تیر 1402
امروز دوشنبه ۲۸ ذی الحجه است. سفر به نقاط حساس رسید. به منزلگاهی که هموار و بی گیاه و وسیع و فراخ بود، رسیدیم که به همین سبب به آن بیضه می گفتند. گرمای هوا شدید است و چشمه آب گوارا ما را به سمت میکشد. دستهای خود را در آب فرو میبرم، تا نزدیکی لبهایم… بیشتر »
24 تیر 1402
از روزی که همراه کاروان حرکت کردیم. هیچ منزلگاهی بدون اتفاق نبوده است و با روح و روان عجین شده است. به منزلگاه جدید رسیدیم ولی بدون توقف ادامه دادیم. مناره ای از شاخ شکاری های صحرایی و سم های آنان در این محل بود که ملکشاه سلجوقی آن را ساخته. این منزل… بیشتر »
23 تیر 1402
هر سفر كه به مدينه مىروم، سعى مىكنم ساعتى را در يكى از نخلستانهاى آنجا سپرى كنم. قدم گذاشتن در نخلستانها حسّ عجيبى دارد، شايد علّت آن، اين است كه نخلستان، مرا به گذشتههاى دور مىبرد، شهر مدينه كه پر از هتل و ساختمان شده است، براى همين وقتى… بیشتر »
22 تیر 1402
با دقّت نگاه به تابلوى مسجد مىكنم، مىبينم روى آن نوشته است: «مسجد الاجابة». تعجّب مىكنم، آيا اين نوشته درست است يا آنچه من شنيدهام. بايد پرس و جو كنم. داخل مسجد مىشوم، جوانى را كه چفيه قرمز بر سر دارد مىبينم، جلو مىروم از او مىپرسم: ــ… بیشتر »
22 تیر 1402
ایده شکل گرفت، حالا نوبت تکمیل فرم ایده بود… از بس چشم چشم دو ابرو خوانده بودم و خانم قرمه سبزی درست کن، شنیده بودم تمام عناوین ایده که به ذهنم میرسید یا چشم داشت یا سبزی… شیطان را لعنت کردم و ذهنم را متمرکز کردم من میخواهم پس باید بشود.… بیشتر »
21 تیر 1402
شب بيست و دوم ماه ذىالحجّه است، پاسى از شب گذشته است. كاروان مدينه در دل بيابان به پيش مىرود، هوا كم كم تاريك مىشود، اذان مغرب نزديك است، ما در دل بيابان، توقّف كوتاهى براى خواندن نماز خواهيم داشت. نماز مغرب، سريع خوانده مىشود و كاروان حركت… بیشتر »
21 تیر 1402
اوایل تیرماه بود که فراخوان ایدهپردازی را دریافت کردم، دلم خواست که شرکت کنم. وارد سایت شدم و وقتی دلم بخواهد باید بشود… چند موضوع به ذهنم رسید… دفترچهای که با چشم چشم دو ابروهای دخترک پر شده بود، برداشتم… ده باری نوشتم و خط زدم تا… بیشتر »
19 تیر 1402
جابر میگوید من و سلمان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد بودیم.پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سلمان فرمود:ای سلمان برو و به مولایت علی علیه السلام بگو به مسجد بیاید که کار مهمی پیش آمدهاست.سلمان برای دعوت از حضرت علی علیه السلام به… بیشتر »
18 تیر 1402
امروز مى خواهم با امام صادق عليه السلام ديدارى داشته باشم. وارد خانه امام مى شوم، سلام مى كنم، جواب مى شنوم، سپس رو به روى امام با كمال ادب مى نشينم. امام صادق عليه السلام با نوزاد خود سخن مى گويد، من صبر مى كنم، سپس امام رو به من مى كند و مى… بیشتر »
15 تیر 1402
مردان فوج فوج برای بیعت حرکت کردند، در این فکر بودم، باز هم ما زنان فراموش شدیم، آه حسرتباری کشیدم و به سمت تخته سنگی دورتر حرکت کردم تا نشسته غبطه بر دست برادری دادنها بنگرم و حسرت دوباره در دلم پروبال گرفت که چرا من مرد نیستم… چند قدمی دور… بیشتر »
15 تیر 1402
پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله در روز هفدهم ماه ذىالحجّه سال دهم هجرى، هنگام بازگشت از مراسم حج، در وادی «قُدَید»، به فاصله یک روز تا سرزمین غدیر، بعد از نماز ظهر، با صداى بلند اينگونه دعا كردند: اللّهُمَ هَب لِعَلِيٍ المَوَدَّةَ في صُدورِ… بیشتر »
14 تیر 1402
روز شانزدهم هست… به اینجا رسیدیم… جمعیت آن قدر ساکت شده بود که میشد صدای قلبشان را شنید.قلب ها تند تند می زد.ته دل خیلی ها خالی شده بود.بعضی ها درگوشی با هم پچ پچ میکردند که محمد میخواهد با این دستور ما را به کشتن دهد. فرمان سنگینی بر… بیشتر »
13 تیر 1402
در زیارت جامعه کبیره آمده است که صلوات بر اهلبیت پیامبر صلی الله علیه وآله و پذيرش ولايت آنها باعث پاكى جانها و نيكويى فطرت مى شود. وَ جَعَل صَلَواتَنا عَلَيْكُم وَ ما خَصَّنا بِهِ مِنْ وِلايَتِكُمْ طيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهارَةً لأِنْفُسِنَا وَ… بیشتر »
12 تیر 1402
وقتى به مدينه مى روم، گاهى اوقات نماز خود را جايى مى خوانم كه قبلاً محلّه بنى هاشم بوده است، كسانى كه قبل از سى سال پيش به مدينه آمده اند، اين محلّه را با چشم خود ديده اند، متأسّفانه امروزه اين محلّه خراب شده است و هيچ اثرى از آن نمانده است. وقتى… بیشتر »
11 تیر 1402
روز سيزدهم ذى الحجّه است، هنوز پيامبر در مكّه است، فردا كه فرا برسد، پيامبر به سوى مدينه حركت خواهد كرد. نگاه كن، على عليه السلام به سوى پيامبر مى آيد و با او سخن مى گويد: ـ اى رسول خدا! من صدايى را شنيدم، گويا كسى با من سخن مى گفت، امّا كسى را… بیشتر »
10 تیر 1402
روز سيزدهم ذى الحجّه است، هنوز پيامبر در مكّه است، فردا كه فرا برسد، پيامبر به سوى مدينه حركت خواهد كرد. نگاه كن، على عليه السلام به سوى پيامبر مى آيد و با او سخن مى گويد: ـ اى رسول خدا! من صدايى را شنيدم، گويا كسى با من سخن مى گفت، امّا كسى را… بیشتر »
10 تیر 1402
پيامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به سوى شهر مكّه حركت مى كند، او همه اعمال حج را انجام داده است، مردم حجّ ابراهيمى را از او فراگرفته اند، پيامبر خوشحال است كه توانسته است به وظيفه خود عمل كند، او آخرين دين خدا را براى مردم بيان كرد و فقط يك قسمت… بیشتر »
09 تیر 1402
جمعیت آن قدر ساکت شده بود که میشد صدای قلبشان را شنید. قلب ها تند تند می زد. ته دل خیلی ها خالی شده بود. بعضی ها درگوشی با هم پچ پچ میکردند که محمد میخواهد با این دستور ما را به کشتن دهد. فرمان سنگینی بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده… بیشتر »
08 تیر 1402
ليوان چاى را برمىدارم و روى مبلى مى نشينم، كاروان ما، تازه به هتل رسيده است و همه مى خواهند زودتر به اتاق هاى خود بروند. بايد صبر كنم تا آسانسورها خلوت شود. سرم كمى درد مىكند، پرواز ما ده ساعت تأخير داشت، خيلى خسته ام. چاى سرد مى شود، ديگر وقت… بیشتر »
08 تیر 1402
روز عيد قربان است، ديروز در صحراى «عرفات» بودم، ديشب هم در سرزمين «مشعر» ماندم، امروز صبح به اينجا رسيده ام. اينجا سرزمين «مِنا» است،جايى كه آرزوهاى بزرگ انسان برآورده مى شود. خسته ام، صبح زود براى سنگ زدن به جَمَره يا همان شيطان بزرگ رفتم و هفت سنگ… بیشتر »
07 تیر 1402
یک لحظه فقط فکرشو بکن… عزیزترین بستگانت، تو را فرستادند به مکانی که وضعیتش خبر بدهی… تو پیام میدهی همه چی آرام هست… همه اینجا منتظر شما هستند… خوشحال و شاد هستی از این اتفاق… یکدفعه سکه روی دیگر خود نشان میدهد…… بیشتر »
03 تیر 1402
یک عادتی که دلیلش را هیچوقت نفهمیدم ولی افراد زیادی آن را دارا هستند… برای نشستی پژوهشی بصورت آنلاین ببخشید برخط، باهام تماس گرفتند، فرمودند قبل از نشست باید تست ورود به نشست بدهید، گفتم چشم…. پس از تست، تماس گرفت، خانم فلانی نمیتوانید… بیشتر »