28 خرداد 1403
اوج هنر آنجاست که طرفداران جبهه انقلابیون باز بصیرت را فراموش کردند، بجای اعلام ویژگیهای نامزد اصلح، دارند سروکله هم میزنند که تو انصراف بده نه تو انصراف بده… تو اجرا داری و تو نداری…. و بجاش پزشک محترم دارد به راحتی رای جمع میکند…… بیشتر »
نظر دهید »
26 خرداد 1403
طبق معمول برنامههای نمازجماعت، باز هم با یک برنامه مهیج مواجه شدیم… رکعت دوم از نماز مغرب، بچه مدام مامان مامان مامان، گشنمه گشنمه و ناگهان صدای شترق یک سیلی… این سیلی حس کردم از طرف ملکه جهنم بود به من که حواسم وسط نماز، کجاست! بدجور… بیشتر »
20 خرداد 1403
مرد آرام، اصلا خانواده عجیب آرامی بودند. پسرش دو سال پیش بر اثر گرمازدگی زیاد و کرونا در موکبهای اربعین بقول پدرش، افتخار مرگ در موکب پیدا کرده بود و من هم اسمش را مرگ تاجرانه گذاشته بودم. کم پیش میآمد با کسی حرف بزند تنها خانوادهای بودیم که قفل… بیشتر »
19 خرداد 1403
یکی یکی خواستگارهای پولدار و اسم و رسمدار رد شدند… همه متحیر بودند و پچپچها بلند شد مگر دلش کجا گیر هست!! بالاخره خواستگار مایهداری که پولی چندان نداشت، آمد… سرشار از مایه ایمان و تقوا…. گونههایش گل انداخته بود هم او و هم… بیشتر »
15 خرداد 1403
درحال عبور از کنار قرارگاه فیلها بودم که متوجه شدم، تنها چیزی که جلوی فرار آنها از قرارگاه را گرفته بود یک تکه طناب کوچک بود که به یکی از پاهایشان وصل بود. به فیلها خیره نگاه میکردم و بسیار در تعجب بودم که چرا فیلها از قدرتشان برای پاره کردن آن… بیشتر »
13 خرداد 1403
تعریف میکرد: بچهای ۱۰-۱۲ ساله بودم، سفت دست مادرم را گرفته بودم و با بقیه فریاد میزدیم یا مرگ یا خمینی. خبرهای تهران هم شنیدنی بود. طیب حاج رضایی سرکرده قمهکشهای تهران و به کله باد دار داشتن معروف بود و حالا شده بود سرکرده تظاهران، عجیب نبود امام… بیشتر »
12 خرداد 1403
کنارش نشستم در حال رفتن بود دستی بر صورتش کشیدم نفسهای آخرش بود رمقی برای تکان خوردن و حتی سر بالا آوردن نداشت چه برسد پلکهایش که قفل شده بودند، رنگ سبزه صورتش به تیرگی رفته بود، مثل افتاب سوختهها…. کمی با او صحبت کردم باید بماند خودم را مقصر… بیشتر »
10 خرداد 1403
خروپف پدر دخترک که تا طبقه بالا صدایش میآید، جیر جیر جیرجیرک و شب بیداری دخترک و خرابی کولر و گرمای بیش از حد به کسلترین آدم روی زمین تبدیلم کرده است… تشنگی امانم را بریده است به زور باهاش کنار میآیم چون خوابآلودگی رمقی برای پاهایم و پله… بیشتر »
08 خرداد 1403
۲۴ نفر رای باطله!!! دست دادن نمادین!!! این ۲۴ نفر چرا باید انتخاب میشدن وقتی قدرت انتخاب ندارن… دلم میخواد قانونی تصویب شود که هر کسی قدرت تصمیمگیری ندارد و رای باطله میدهد، همان روز از گردونه حذف و فرد جدیدی بجای او انتخاب شود… مردم… بیشتر »
06 خرداد 1403
همه جا پر شده از فیلمهای قدیمی…. پاسخ به تهمتهای قدیمی… الان جواب همت یا همت….دادن چه فایدهای دارد؟ یکم زیادی دیر نیست… چرا وقتی از دست میدید یادش میافتید؟ الان چه فایده داره؟ بصیرت کجاس؟؟؟ رهبر در هر جلسهای به کارها تاکید… بیشتر »
05 خرداد 1403
عجیب بیتاب بود… چند شبی بود که تغییر رویه داده بود و زود میخوابید… دوباره دیشب با این همه خستگی مسیر نمیخوابید… یکدفعه گفت بابا آب خنک یچخال بیار برام… دیدم دست زد داخل لیوان و به چشمهایش مالید، گفتم مامان چکار میکنی این… بیشتر »
03 خرداد 1403
وقتی شیشه آب را به دستم دادند… یک لحظه فکری در ذهنم مثل رعد و برق نعره زد… یکروز پرسیدی غذا خوردید؟ تو غذا نخورده بودی، دلم کربلایی شد… آب خورده بودی، دلم هوای روضه کرد وقتی حاج محمود گفت یابن الشبیب… گفتم نکنه تشنه لب هم بودی… بیشتر »
03 خرداد 1403
هر چند خواهر زینبگونه گفته بود هر ساعتی رسیدید بیایید منزل مادر اما قبل از رفتن به منزلی قدیم در مشهد در کوچههای قدیم، به حرم رفتیم… بر سر مزاری کوچک… مادرم گفت حاجی فردا شب مهمان داری چه مهمانی… چشمت روشن… دخترک دوباره گفت… بیشتر »
02 خرداد 1403
خواستند تو را خوار کنند ولی چنانی قدر و منزلتی پیدا کردی که آمدند برای تعظیم جسمت چرا که روح بزرگمنشیات در همه تاثیر گذاشت… تو را خواستند به زمین زنند ولی آسمان تو را در آغوش گرفت و وقت رفتن پا بر زمینشان نگذاشتی… خواستند تو را محو کنند… بیشتر »
01 خرداد 1403
ده دوازده روز پیش، تماسهای مختلف و پیامهای مختلف از امور بانوان قم، استانداری، جامعه الزهرا که مدارک و رزومه تحویل دهم تا شاید اگر شرایط مهیا شد و رئیس جمهور قبول کرد مراسم تجلیل از بانوان نخبه قم…. دیشب لوحها را جلویم چیدم و همه را روزنامهپیچ… بیشتر »