04 مرداد 1402
دیشب حتی دخترک حاضر به راه رفتن نشد، دلم نیامد روضه را ترک کنم هر چند پدرش نبود بغلش کردم و نق زدنهایش را گوش کردم هر چند زیاد هم صبور نبودم و گاهی هم تشر میزدم. وارد که شدم گفتند اتاقی برای بچهها هست، وارد اتاق شدم دیدم صدای روضه نمی آید. هر قدر سعی… بیشتر »
نظر دهید »