راهی میشوم ...
14 فروردین 1404
چشمهایم لحظهای بستم…
تمامی اتفاقات در کسری از ثانیه گذشتند….
سختیها و زندانی شدن در بیمارستان در دو ماه اخر به حکم جرم مادری…
تمام شد…
تمامی را خدا خواست برای امتحان آخر سال من…
هر چند خیلی سخت گذشت روزهای پایانی ولی به حلاوت شله زرد و شیرینی ولادت امام حسن مجتبی پایان یافت…
نوید ثبت نوبت در اوج ناامیدی در لحظات پایانی…
مژده دکتر در روز ولادت امام صبرها…
شیرینی سال جدید و نذر هر ساله من برای کریم اهلبیت شد…
با نام علی به لطف حسن و عنایت رضا با عضو جدید راهی سال جدید شدم….